محمد رضا واليزاده معجزى

64

تاريخ لرستان ( روزگار پهلوى ) ( فارسى )

اعزام ستون جهت تنبيه تيره ياراحمدى بيرانوند تيره ياراحمدى بيرانوند را قبلا شناخته‌ايم . آنها امير احمدى را كاملا مىشناختند . زيرا در همين كتاب نوشته‌ايم كه در زمان حكمرانى قوام الدوله آنها طى چند سال با قواى دولت مستقر در بروجرد مىجنگيدند و نمىگذاشتند دولت بر خاك لرستان مسلط بشود و در اين مدت امير احمدى كدخدايان اين تيره را به خوبى مىشناخت و لذا موقعى كه با مشايعين خود در بروجرد خداحافظى كرد و ستونها را به خرم‌آباد حركت داد در بين راه به هريك از آن كدخدايان دست يافت فرمان توقيف او را صادر كرد و آنها را در معيت نيرو به سوى خرم‌آباد آورد . آنها نيز بدون عكس العمل نمانده ، رضا به قضا ندادند بلكه سه تيره آنها ائتلاف كرد . نخست در آبستان جلوى اردو را سد كردند و چون از آن‌جا فرار كردند با سرعت به تنگ زاهدشير رفتند تا در آن نقطه حساس و خطرناك انتقام بگيرند و تا حدى هم در اين كار خود توفيق حاصل كردند « 1 » و تلفات سنگين به ستونها على الخصوص ستون شاه‌بختى وارد ساختند . امير احمدى بعد از فايق آمدن به آنها و ورود به خرم‌آباد به وسيله جاسوسان ويژه آگاه شد كه آنها از تنگ زاهدشير به نمك‌گلان رفته‌اند و جمع كثيرى هم به آنها پيوسته [ اند ] . او كه فرماندهى مجرب بود مىدانست كه اگر آنها را به حال خود [ وا ] گذارد روزبه‌روز بر تعدادشان افزوده مىشود اين بود كه بدون فوت وقت دستور داد از هرطرف ستونهاى متعدد و كوچك براى محاصره نمك‌گلان اعزام [ . . . شدند و شكست سنگينى به آنها وارد ساخت . بعد از اين واقعه ] تيره ياراحمدى كه شامل نيمى از ايل بيرانوند مىباشد در مناطق برآفتاب كوه‌گر تا بيدهل و پيرماهى تا آب طاف سكونت گزيده مشغول كشاورزى و دامدارى گرديدند و براى هميشه از كوهگردى و ياغيگرى و صدمات و زحمات آن نجات يافتند . امير احمدى خادمين را تشويق مىكند روزى كه امير احمدى با فتح و پيروزى « 2 » وارد خرم‌آباد گرديد از جمله اشخاصى كه به استقبال او آمده بودند مرحوم نظر على خان امير اشرف بود . او باوجود كهولت و ضعف مزاج به اتفاق فرزندان خود من جمله على محمد خان امير اعظم ، ارشد اولادش اين زحمت را متحمل و از طرهان تا خرم‌آباد را با اسب طى كرده بود .

--> ( 1 ) . نويسنده در قسمت « نخستين برخورد ستونها با الوار » نوشته است كه خوانين بيرانوند در اين واقعه نقشى نداشته‌اند . ( ويراستار ) ( 2 ) . اصل : فيروزى .